خمیازه ی نانازی..
امیرعلی جون کوچولوی با نمک دوست داشتنی..
این آقای دایی حمیدت که خیــــــــــــــــــــــــــلیم انگار دوستت داره، تنبل شده و عکس های شما رو اینجا نمیذاره، اما تا فرصت میکنه فوری میدوئه و نشون من میده عکسای آقا پسلی رو..
و البته که همه شما رو دوست دارن، این روزا دایی حمیدتون از هرکی برای من تعریف میکنه همش از ذوق بودن شماست..
خب صد البته که مامان نرگس و بابا هادی راس همه اند..
اما مامان سکینه هم این روزا حسابی هوای شما و مامانتونو داره آقا پسر خوشگلم..
دایی رضا و زندایی مارالم این روزا پر از خوشحالین و ذوق از حضور کوچولوی معصومانه و با نمک شما..
و با وجود هر نوزاد کوچولوییه که میشه دید معجزه چقدر نزدیکه..
امیرعلی جون دوست داشتنی، شما با این همه کوچیکیو ظرافت کامل کاملی و حسابی آدمو وادار به جیغ زدن میکنه دیدن انگشتای کوچولوی شما که دور 1 انگشت آدم میتونن محکم مشت بشن..
شما خودت معجزه ای عزیزم، خدا شما رو حفظ کنه، هدیه ی خدا، واسه زندگی مامان و بابا..
راستی، شما یک کیلو و هشتصد گرم بودی وقت تولد، اما دایی حمیدت میگه تو همین نه روز لپاتم حسابی تپلی شده و نمیشه از بوسیدنشون اجتناب کرد..
این روزا چند بار برای واکسن و غیره رفتی بیمارستان آقایی کوچولو..
الانم دایی حمید برام از عطسه ها و سکسکه هات تعریف میکرد بانمکم..
باید خیلی شیرینو خنده دار باشه و صداشو برات ضبط کردن آقا پسلی..
خب دیگه ناز نازی، فعلا...





خمیازه ی نانازی.. 